الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

216

الغدير ( فارسي )

دهيد و دست دودمان به زمين خورده و به خوارى فتاده عبد شمس ( امويان ) را مگيريد ، بلكه درختان كهن و جوان آنها را ببريد ( خرد و درشتشان را بكشيد ) و هنگامهء كشتن حسين ( ع ) و زيد و كشته كنار « مهراس » ( 1 ) را به ياد آريد . سپس به خراسانيان گفت دهيد . ايشان ، عمودها را چنان بر سر دشمنان كوبيدند كه مغزشان از هم پاشيد . مرد كلبى برخاست و گفت من كلبىام و از اينها نيم منصور اين شعر خواند : و مدخل راسه لم يدنه احد بين الفريقين حتى لزه القرن ( 2 ) و گفت دهيد . مغز او را نيز چون ديگران كوبيدند . آنگاه روى به « غمر » كرد و گفت پس از اينها ديگر براى تو نيز خيرى در زندگى نخواهد بود . و او پاسخ داد : چنين است ؟ وى را هم كشتند . آنگاه جلهائى خواست و بر آن اجساد انداخت و روى آن سفره گستردند و صبحانه خواست و به خوردن نشست و هنوز نالهء برخى از آنها خاموش نشده بود كه خوراك را تمام كرد و گفت : از آن روز كه از كشتن حسين ( ع ) آگاهى يافتم ، خوراك گوارائى - جز امروز - نخورده بودم سپس برخاست و دستور داد اجساد را با پا بر زمين كشند . خراسانيان اموال كشتگان را غارت كردند و پيكرها را در بوستان عبد اللَّه به دار آويختند و يكروز كه وى غذا مىخورد ، فرمان داد يكى از درهاى ايوان باغ را باز كنند . بوى مردار بينىها را پر كرد . ديگران گفتند : اى كاش مىفرموديد در را ببندند . گفت : به خدا قسم اين رائحه را از بوى مشك بيشتر دوست دارم و چنين خواند : اميّه پنداشت كه هاشم پس از كشتن زيد و حسين از او راضى مىشود . نه چنين است . به پروردگار و خداى محمّد ( ص ) سوگند كه راضى نخواهد شد

--> ( 1 ) - مهراس . نام نهرى در احد است و مقصود از كشته مهراس حضرت حمزه سيد الشهداء ( ع ) است « مترجم » ( 2 ) - با آنكه كسى او را نزديك نياورده بود سر خود را چنان به ميان دو گروه در آورد كه دم شمشير آن را ربود .